آینده پژوهی و چشم انداز (1)
در واقع آیندهپژوهی دانش و معرفتی است که چشم مردم را نسبت به رویدادها، فرصتها و مخاطرات احتمالی آینده بازنگه میدارد، ابهامها، تردیدها و دغدغههای فرساینده مردم را میکاهد؛ توانایی انتخابهای هوشمندانه جامعه و مردم را افزایش میدهد، و به پیشگامان اجازه میدهد تا بدانند که به کجاها میتوانند بروند (آینده در اکتشافی)؛ به کجا باید بروند (آینده در هنجاری) و از چه مسیرهایی میتوانند با سهولت بیشتری به آیندههای مطلوب خود برسند (راهبردهای معطوف به آینده). آیندهپژوهی در حقیقت دانش و معرفت شکل بخشیدن به آینده به گونهای آگاهانه، فعالانه و پیشدستانه است؛ همان دانش و معرفت مشترکی که میتواند بذر رویاها، آرزوها و آرمانهای نجیب و اصیل یک فرد، یک سازمان و یک ملّت را بارور سازد[2].
3-1-1. ضرورت آیندهپژوهی
امروزه تغییرات با نرخ سریعتری بوقوع میپیوندند. تغییرات فناوری و متعاقباً تغییر در دیگر جنبههای زندگی، افزایش روزافزون وابستگی متقابل کشورها و ملل، تمرکززدایی جوامع و نهادهای موجود که بدلیل گسترش فناوری اطلاعات شتاب بیشتری یافته است، تمایل روزافزون به جهانی شدن به همراه حفظ ویژگیهای ملّی، قومی و فرهنگی و بسیاری عوامل دیگر، لزوم درک بهتر از "تغییرات" و "آینده" را برای دولتها، کسب وکارها، سازمانها و مردم ایجاب میکند.
اساساً آینده قرین با عدم قطعیت است. با این همه آثار و رگههایی از اطلاعات و واقعیات که ریشه در گذشته و حال دارند، میتوانند رهنمون ما به آینده باشند. ادامه «تصمیمگیری صرفاً چندین آینده محتمل بر اساس تجارب گذشته»، غفلت از رصد تغییرات آتی را در پی خواهد داشت و با تلخکامی روبرو خواهد شد. عدم قطعیت نهفته در آینده برای بعضی، توجیهکننده عدم دوراندیشی آنان و برای عدهای دیگر منبعی گرانبها از فرصتها است.
3-1-2. تاریخچه آیندهپژوهی
اشتیاق بشر برای دانستن درباره آینده از عهد باستان وجود داشته است پیشگویان و کاهنها نمونههایی از کسانی هستند که در گذشته تلاش داشتند به نحوی به این اشتیاق در نزد خاص و عام پاسخ دهند. اولین نشانههای جدی تر توجه بشر به آینده در عصر روشنگری دیده میشود، عصری که بشر باور داشت که علوم برای هر چیزی راه حلی خواهد یافت. قوانین نیوتن در مورد حرکت، درک و تحلیل بسیاری از پدیدهها را ممکن ساخته بود. در اثر رشد شتابان علوم در این دوره، متفکرین عصر روشنگری واقعاً به این نتیجه رسیده بودند که تنها زمان میخواهد تا همه قوانین و قواعد جامعه و محیط پیرامون بشر معلوم و آشکار شود. در همین دوران، بر خلاف گذشته که بیشتر متفکرین، افقهای کاملاً روشنی از آینده (مدینه فاضله)، تصویر میکردند، تجسمهای تیرهتری از آینده نیز نضج یافت. آثار متفکرینی چون اچ جی ول «H.G.Well ،» جورج اورول «George Orwell » و آلدوسهاکسلی «Aldous Huxley »از زمره چنین اندیشههاییمحسوب میشود و با چنین نمونههایی است که کلاً آیندهپژوهی راه خود را به ادبیات باز میکند. موفقیت عظیم رمانهای ژول ورن Jules Verne و پا گرفتن سبک علمی تخیلی در ادبیات، در ادامه همین راه رخ میدهد. برگزاری نمایشگاهی در سال ۱۸۹۳ که در آن اختراعات و ابداعات شگفتانگیزی نظیر تلفن، لامپ برق و کینتوسکوپ (اولین دوربین فیلمبرداری) معرفی شدند، باعث هیجان عمومی گردید. در همان روزها یک نشریه مطرح، در یک فراخوانی از ۷۴ شخصیت برجسته آن روزگار از آنان میخواهد که در مورد قرن بعدی پیشبینیهایی بعمل آورند. بعدها معلوم شد که پیشبینیهای آنان تا حد زیادی خوشبینانه بوده و در ضمن، تقریباً هیچیک از رخدادهای مهّم قرن بیستم نظیر اختراع اتومبیل، رادیو و تلویزیون، بروز دو جنگ جهانی، کشف انرژی اتمی، پرواز به فضا و البته ظهور کامپیوتر در فهرست آیندهنگاری آنان یافت نمیشد.
اولین فعالیت آیندهپژوهی در قالب یک تحلیل علمی در سالهای ۱۹۳0 تا ۱۹۳۳ توسط یک گروه محققین و با سرپرستی ویلیام اف آگبرن» William F.Ogburn در زمینه جامعهشناسی که علم نوپایی شناخته میشد، در آمریکا انجام شد. این گروه برای اولین بار متدولوژیهای علمی نظیر برونیابی Extrapolation و بررسیهای علمی را در مورد روندهای اجتماعی روز آمریکا به انجام رسانده و ضمن انتشار اولین کاتالوگ روندها در آن کشور، موفق به آیندهبینیهای مهّمی از جمله افزایش نرخ مهاجرت و ازدیاد طلاق شدند. همچنین بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم، و به دنبال تجزیه و تحلیل تکنولوژیهای مورد استفاده در آلمان و ژاپن، متدهای نوینی برای آیندهپژوهی ابداع شد و در نتیجه آن دستاوردهای تکنولوژی مهّم دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ شامل رادار، موشکهای بالیستیک قارهپیما و حمل و نقل هوایی از قبل پیشبینی گرديد.
در حال حاضر آیندهپژوهی از پهنه وسیعتری نسبت به دوران طلایی۱۹۶۰ و اوایل ۱۹۷۰ برخوردار است. دنیای امروز نسبت به آن سالها آمادگی و صراحت بیشتری برای ملحوظ کردن آینده دارد. بر خلاف آن دوران، آیندهپژوهی تنها به عده معدودی از نویسندگان و استادان محدود نمیشود بلکه دنیای کسب و کار، دولتمردان و فرهیختگان همگی در حال بیداری و درک این واقعیت هستند که برای اینکه آینده موفقی داشته باشیم باید بر روی آن تمرکز کنیم. بدین ترتیب است که برنامهریزی استراتژیک بر مبنای چشماندازها و متکی بر سناریوها، امکانپذیر خواهد بود.
در عین حال، برنامههای آموزشی و تحصیلی در زمینه آیندهپژوهی در طول سالها بجای اینکه گستردهتر شوند، کمتر شدهاند. در عوض دورههایی نظیر هوش رقابتی Competitive و مدیریت استراتژی Strategic Management ، بدور از تعلقات تئوریک و ایدئولوژیک آیندهپژوهی از بسیاری از ابزارهای آن بهرهگیری میکنند. در خاتمه، خاطر نشان میسازد که آیندهپژوهی احتمالاً سرنوشتی نظیر سایر علوم اجتماعی خواهد داشت بدین معنی که کارکرد این علوم ضمن انگیزش علاقه اجتماع به موضوعی پراهمیت و بهرهگیری از ابزار تکوین يافته مناسب برای آن موضوع، تقریباً کاملاً آکادمیک بوده ولی از نظر کاربردی پيگيري این علوم به خصوص توسط کسب و کارها و بنگاههای دولتی، انجام میشود.
3-1-3. فایده آیندهپژوهی
تفکر درباره آینده برای کارها و اقدامات کنونی انسان امری ضروری است. واکنش بدون تفکر به آینده امکانپذیر است، امّا کنش امکانپذیر نیست، چرا که عمل نیاز به پیشبینی دارد. بدین ترتیب، تصویرهای آینده (آرمانها، اهداف، مقاصد، امیدها، نگرانیها و آرزوها) پیشرانهای اقدامات فعلی ما هستند. بنابراین آینده امری است که مردم میتوانند آن را با اقدامات هدفمند خود طراحی کرده و شکل دهند. مردم برای آنکه عاقلانه عمل کنند، بایستی نسبت به پیامدهای اقدامات خود و دیگران آگاهی و شناخت کافی داشته باشند. همچنین واکنشهای دیگران و نیروهایی را که خارج از کنترل آنهاست بررسی کنند. این پیامدها تنها در آینده خود را نشان میدهد. بدین ترتیب، افراد نه تنها میکوشند امور در حال وقوع را بفهمند، بلکه میکوشند اموری را که شاید اتفاق بیفتد یا بالقوه امکان وقوع دارد و یا تحت شرایط خاصی در آینده اتفاق خواهد افتاد را نیز بشناسند. افراد با استفاده از این شناخت حدسی موقعیتکنونی خود را تشخیص داده، کارهایشان را دنبالکرده، از بسترزمان و فضای مادی و اجتماعی میگذرند.
3-1-4. اهمیّت آیندهپژوهی
سرعت تغییرات آنچنان سرسامآور است که دیگر نمیتوان با روشهای سنتی با آنها کنار آمد. «اگر با تغییرات همگام نشوید، زیر چرخ عظیم تغییر خرد خواهید شد». امّا آیا امکانی برای اطلاع یافتن از آینده برای ما وجود دارد؟ قطعاً در مورد آینده هیچ چیز یقینی وجود ندارد و این از اصول اولیه آیندهشناسی است. امّا اصل دیگری هم وجود دارد که: انسان میتواند در سرنوشت آینده تأثیرگذار باشد. در این میانه دانشی زاده میشود که سعی میکند با پیشبینی عوامل موثر در تغییرات آینده به صورتی دوگانه، هم مهار تغییرات را در دست گیرد و هم جامعه را برای این تغییرات آماده کند. آینده پژوهی فراتر از پیشبینی است و ادعای پیشگویی هم ندارد. آیندهپژوهی هنر شکل دادن به آینده است، به آن شکل که آینده را میخواهیم. کسانی که این دانش را در دست دارند هماکنون هم به آینده جهان به دلخواه و مطلوب خود، شکل میدهند. میتوان کشورها و جوامعی را دید که نتوانستند خود را با تحولات سازگار کنند و از این جهت از هم فروپاشیدند. آنها ذات تغییر را درست نشناختند. آیندهشناسی از این منظر دانش شناخت تغییرات است. شناخت آینده از حیاتیترین علوم مورد نیاز هر ملّتی است.
3-1-5. پیشفرضهای آیندهپژوهی
یکی از پیش فرضهای آیندهپژوهی اذعان به وجود گزینههای متعدد آینده است:
آینده ممکن: هر چیزی اعم از خوب یا بد، محتمل یا بعید، میتواند در آینده رخ دهد.
آیندههای محتمل: آنچه به احتمال بسیار زیاد در آینده به وقوع خواهد پیوست (مبتنی بر استمرار روندهای کنونی در آینده).
آیندههای مرجّح: آنچه مطلوبترین و مرجّحترین رویداد آینده به شمار میرود.
هدف: محتمل ساختن آیندههای مرجح یا مطلوب است. بدین منظور باید ازآنچـه که میخـواهیـم بیـافرینیم تصـویری روشن و شـفاف در ذهن داشـته باشیـم (به ویـژه از ارزشهایی که میخواهیم بر جوامع آینده حاکم باشند).
هدف: توجه به آیندههای ممکنی است که علیرغم تردید در وقوعشان، تحقق برخی از آنها اثر بزرگی بر زندگی مردم میگذارد.